
بادی خیلی وقت پیش میومدم ، و تولد وبلاگم رو تبریک میگفتم، هفت اذز ماه اما به هر حال نشد اما الان میگم هفت اذر تولد وبلاگم مبارک...
ادامه مطلب
حالا وقت آن رسیده تا عوض بشم. پس حالا هر کی اومد سر راهم له له میشه هشدار میدم. من دیگه یه آدم دیگه ایم. لطفا با من شوخی نکنید دارم به خاطر خودتوم میگم من این خط قرمز را کشیدم/ و حالا از همین حالا شروع شد. من یه آدم دیگه ای هستم. هشدار میدهم. مواظب رفتارتان باشید. هر چه میخواید فکر کنید. فکر کنید یه آدم عقده ای میخواد تمامی عقده هاش رو رو سرتون خراب کنه ... من آمدم. انتقام بگیرم. من آمدم بد باشم. من آمدم اخلاق بد داشته باشم. اینا را گفتم و باز میگمممم ...
ادامه مطلب
نمیدانم برایم بهتر شد یا نه، ارشد امتحان دادم اما با رتبه 507 نمیدونم چرا ایطوری شد یه احساسی بر روی قلبم نشسته نمیتوانم بخوانم، چرا اینگونه شد، ................. .......
ادامه مطلب
روز های خوب می آیند...
ادامه مطلب
تقدیم به اون ادم هایی که فک میکنن من هالو هستم نه عزیز من اما نمیدونم چرا خودم را گاهی اوقات به هالویی میزنم احمق م آیا نه ساده ام و کمی ترسو و شاید این اصلا وجود یک آدمی باشدد کسی چه میداند شاید من بسیار فردی با عرضه هستم که خود را نشناختم و از وجود خودم استفاده نمیکنم تا دیگران راضی نگه دارم اما چه فایده آنها میپندارند که تو احمقی و یا ترسویی و دیگر نمیخواهم چنین باشم میخواهم به همه بفهمانم که احمق نیستم اصلا دیگر خودم را به احمقی نمیزنم انگاری از بس که خودم را به احمقی زدم این شده جزوی از من اما من این خصلت را بیرون میندازم هر چند سخت بیرونش میندازم هر چند مشکل هر چه بخواهد بشود. هرچه بخواهد بشود مطمئنا بهتر میشود...
ادامه مطلب
آدما شمشیر دو لبه اند به هر طرف که بخوای میبرند. به طرف تو یا به سود تو...
ادامه مطلب
اصلا به من چه که دیگران بخواند درباره من چه فکر کنند. هر دروغی که دلم بخواد میگم اصن واس خودم زندگی میکنم رشته ی من چیه ؟؟ نپرس چون اگه بپرسی مطمئن باش راستشو نمیگم اسم من چیه ؟؟؟ نپرس چون اگه بپرسی معلوم نیست راست یا دروغ بگم برنامه م چیه ؟ نپرس چون به هیچکی نمیگم فقط به حرفام گوش کن، گرچه اصلا برام مهم نیست آزاد آزاد از همه حتی خودم. نفس خوشی میکشم گور حرفا و فکرای یه مشت آدم بیهوده...
ادامه مطلب
شدم اونی که میخواستم میشم اونی که میخوانم من همونم که یه روز آرزوم بود از همه سر بشم همون که یه روز شاخ شدن واسش خیال بود من همونم که یه روز پولدار شدن برام رویا بود رابطه داشتن با گنده ها برام یه حسرت پولای آنچنانی خیال خوش بود به عشقم محبت کردن یه فکر قشنگ قوی شدن قوی دیدن برام یه لحظه ی خوش بود مرفه بودن مرفه زندگی یه دور ناب بود له کردن قدرت داشتن به خاک کردن برام شده بود یه عقده ی کهنه تنفر، دلتنگی و ناراحتی های مداوم شده بود یه خاطره ی تلخ بغض های در گلو همه ناراحتی های بد کرده بود دوران مرا یه دوران بد میشم اونی که میخوام شدم اونی که میخواستم ...
ادامه مطلب
جندین باری را که از دیگران کمک خواستم یادم است. م رضا م ث س ج و چند تایی دیگه هیچ کدومشون به دردی نخوردن و اینک ر ب به خودم متکی میشم . همونطور که بودم . خودم خودم خودم خودم کارام را روبه راه میکنم با توکل بر خدا خودم کارام را روبه راه میکنم...
ادامه مطلب
بعد از چیزی حدود دو سال ده ماه اینک دوره ی جدیدی از نوشتن در این وبلاگ را شروع میکنم و احساس میکنم که دوره ی جدیدی در من به وجود آمده که اگر قدرش را بدانم و مثل دوره های دیگر به هدر ندهم میتوانم به آنچه که میخواهم برسم. احساس میکنم همه چیز دوباره برگشته سر جای اولش بر عکس تمام وقت ها ، دیگر نمیخواهم سراغ گذشته بروم گذشته اینک دوست دارد دوباره سویش بروم اما هرگز هرگز سراغش نخواهم رفت و احساس میکنم و یقین دارم که ترس در وجود بسیار بسیار کوچک تر شده و کشته تر شده . و شاید هم اصلا کاملا کشته شده باشد اینک نباید دوباره بگذارم بترسم اینک نباید دوباره بگذارم بترسم نمیگذارم که با تعریف های الکی شخصی مرا آذار دهد اصلا یک آدم دیگری خواهم شد نه نه هرگز نمیگذارم که این فرصت از دست برود/ من میتوانم من اج...
ادامه مطلب
احساس میکنم در یک وادی عجیت که نامش را نمیدانم مدت ها پیش به دست خودم کشته شدم. و اینک برای زندگی دوباره باید تلاشی بسیار عمیق بکنم. اما مشکل انجاست که احساس میکنم هنوز هم دارم رگ هایی از من که زنده هستند و می تپند را با دست خودم میکشم و حتما عاقبت با دست خودم کشته خواهم شد...
ادامه مطلب
بازم اومدی بازم دیدمت اما این بار نه مثل هر بار انگاری آتش های زیر خاکستر میخواند روشن شند شعله بکشند، پرواز کنند ، و تو را بغل کنند و تو را محکم برای همیشه در آغوش بکشند و دیگر تو باشی و من چه شیرین است حتی گفتنش حتی نوشتنش باز خواهی آمد باز خواهمت دید اینبار قشنگ تر و ......
ادامه مطلب
وبلاگم سه ساله گشت اولین پست وبلاگ تو سه شنبه 7 آذر 1391 تو یه شب سرد پاییزی هنگامی که از کنار پارک میامدم و کاملا یخ زده بودم را ایجاد کردم دوران خوشی بود به هر حال کارشناسی دوستت دارم و امروز سه سالگی وبلاگم پر شد و وارد چهار سالگی شد امیدوارم امسال سالی خوش و سرشاز از شادی باشد و همین طور هرسال و همین طور برای همه زمان چه زود میگذرد و ما چه اندازه بیهوده زمانمان را با کارها و افکار پوچ هدر میدهیم باید شاد و با برنامه و شاد زندگی کنیم...
ادامه مطلب
دیگر جواب خواهم داد جواب تمام حرف هایی را که خواهید گفت جواب تمام حرف هایی را که خواهند گفت جوابی سخت و خشمگین همچون شیری که می غرد و پراکنده میسازد تمام بدی ها را و من خواهم توانست و من خواهم توانست...
ادامه مطلب
همیشه اشتباهات برای من یک نقطه ی عطف رو به جلو بوده است. انگاری پس از هر بار اشتباه، بسیار بیشتر از آن اشتباه سود میبردم بنابراین فکر میکنم و شاید یک گمان اشتباه که شاید گاهی اوقات باید اشتباه کرد. نه سهوا بلکه از روی عمد. اشتباهاتی که یک فرد را پخته تر میکند. و شاید این حرف ها و گمان ها برای توجیه اشتباهات من است. ریسک همیشه این واژه برای من نماد و نشان دهنده ی شجاعت بود / هر وقت کوچکتر بودم، آَدم های ریسک پذیر را آدم های موفق و شجاع میدانستم. بزرگتر که شدم دانستم که آدمهای ریسک پذیر شجاع هستند اما آدم هایی که با احتیاط ریسک میکنند موفق هستند. دوران زندگی انسان در طول زندگی خود چندین نقطه ی عطف دارد. که قالب و بودنش را شکل میدهد. من فکر میکنم که در زندگی هر شخصی این ها و این قالب ها و نقاط...
ادامه مطلب
میزنم تو دهنت اگه بخوای رو سرم خراب شی میزنم تو دهنت اگه بخوای چیزی رو سرم خراب کنی میزنم تو سرت تا بفهمی بازی با دم شیر چه عاقبتی داره میزنم تو سرت من یه آدم حرفه ای هستم میزنم تو سرت...
ادامه مطلب
کودن عوضی بی شئور زنده زنده پوست از سرت میکنم بعدش لاش گندت را هم میندازم جلو سگا اومدم که بکنم شروع شد یکی یکی یعنی ..... بازم میام...
ادامه مطلب
اینک نوروزی در پیش است تصمیم دارم نو شوم و رفتار بد و زشتم را کنار بگذارم و امیدوارم سالی پر از خاطرات خوب برای من و شما باشد....
ادامه مطلب